اسب آمد ..سوار غایب بود
از الفبای زندگی میگفت ،دست سارا ،انار غایب بود
نسترن در کنار بابونه …درهوای …بهار غایب بود
کیف دارا پر از زمستان شد ، خوابهایش پر از غم و کابوس
نقش یک طعم دوستت دارم ، روی سکوی دار غایب بود
عاشق نقش بادبادکها ، در سیاهی تخته مشکی شد
تیر و اسفند را به هم انداخت ، سبزی روزگار غایب بود
با فلوتی نماد بیداری ، کوهها را به خواب خوش بردند
بعد از آن جیب دشت خالی شد ، زاغ بی بند وبار غایب بود
راوی قصه مرد باران داشت ، پس از آن اتفاق سر خورده …
ناگهان دست برد در قصه … اسب آمد ……سوار غایب بود
نسترن در کنار بابونه …درهوای …بهار غایب بود
کیف دارا پر از زمستان شد ، خوابهایش پر از غم و کابوس
نقش یک طعم دوستت دارم ، روی سکوی دار غایب بود
عاشق نقش بادبادکها ، در سیاهی تخته مشکی شد
پر خاکستری زمین افتاد ، گرگ و میشی که سار غایب بود
تک نوازی درد با گیتار ، برگها را به خود کشی واداشتتیر و اسفند را به هم انداخت ، سبزی روزگار غایب بود
با فلوتی نماد بیداری ، کوهها را به خواب خوش بردند
بعد از آن جیب دشت خالی شد ، زاغ بی بند وبار غایب بود
راوی قصه مرد باران داشت ، پس از آن اتفاق سر خورده …
ناگهان دست برد در قصه … اسب آمد ……سوار غایب بود
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۰ ساعت 21:10 توسط مدیریت 90
|