حباب تام و جان و ژاك




يكي بود يكي نبود. يك كشور كوچكي بود. اين كشور يك جزيره كوچك بود. كل پول موجود در اين

جزيره 2 دلار بود؛ 2 سكه 1 دلاري كه بين مردم در جريان بود. جمعيت اين كشور 3 نفر بود. تام

مالك زمين جزيره بود. جان و ژاك هر كدام يك سكه 1 دلاري داشتند.


جان زمين را از تام به قيمت 1 دلار خريد. حالا تام و ژاك هر كدام 1 دلار داشتند و جان مالك زمين

بود كه 1 دلار ارزش داشت. دارايي خالص كشور 3 دلار شد.


ژاك فكر كرد كه فقط يك قطعه زمين در كشور وجود دارد و از آنجايي كه زمين قابل توليد نيست،

ارزشش بالا خواهد رفت. بنابراين 1 دلار از تام قرض كرد و با 1 دلار خودش، زمين را از جان به

قيمت 2 دلار خريد. تام يك دلار به ژاك قرض داده است. بنابراين دارايي خالص او 1 دلار است.

جان زمينش را به قيمت 2 دلار فروخت. بنابراين دارايي خالص او 2 دلار است. ژاك مالك زميني

به قيمت 2 دلار است، اما يك دلار به تام بدهكار است. بنابراين دارايي خالص او 1 دلار است.

دارايي خالص كشور 4 دلار شد.


تام ديد كه ارزش زميني كه يك وقت مالكش بود افزايش يافته است. او از فروختن زمين پشيمان

شده بود. تام يك دلار به ژاك قرض داده بود. پس 2 دلار از تام قرض كرد و زمين را به قيمت

3 دلار از ژاك خريد. در نتيجه، حالا مالك زميني به قيمت 3 دلار است. اما از آنجايي كه 2 دلار به

جان بدهكار است دارايي خالص او 1 دلار است. جان 2 دلار به تام قرض داده است. بنابراين

دارايي خالص او 2 دلار است. ژاك اكنون 2 دلار دارد. بنابراين دارايي خالص او 2 دلار است.

دارايي خالص كشور 5 دلار شد. حبابي در حال شكل‌گيري است.


جان ديد كه ارزش زمين در حال بالا رفتن است. او هم تمايل داشت مالك زمين شود. 2 دلار

داشت و 2 دلار از ژاك قرض كرد و زمين را به قيمت 4 دلار از تام خريد. در نتيجه، تام قرضش را

برگرداند و حالا 2 دلار دارد. دارايي خالص او 2 دلار است. جان مالك زميني به ارزش 4 دلار است

اما چون 2 دلار از ژاك قرض كرده است دارايي خالص او 2 دلار است. ژاك 2 دلار به جان قرض

داده است و بنابراين دارايي خالص او 2 دلار است. دارايي خالص كشور 6 دلار شد، اگر چه

كشور همان يك قطعه زمين و 2 سكه 1 دلاري در گردش را دارد.


همه پول بيشتري داشتند و خوشحال و خوشبخت بودند تا اينكه يك روز افكار نگران‌كننده‌اي به

ذهن ژاك خطور كرد. «هي، كجاي كاري؟ اگر افزايش قيمت زمين متوقف بشه، اونوقت جان

چطوري ميتونه قرض منو پس بده. فقط 2 دلار تو كشور هست و فكر كنم بعد از اين همه معامله،

ارزش زمين جان حداكثر 1 دلار باشه، نه بيشتر.»


تام هم همين فكر را كرد. ديگر هيچكس نمي‌خواست زمين را بخرد. در نهايت، تام 2 دلار دارد و

دارايي خالص او 2 دلار است. جان 2 دلار به ژاك بدهكار است و زميني كه فكر مي‌كرد 4 دلار

مي‌ارزد حالا 1 دلار ارزش دارد. بنابراين دارايي خالص او 1 دلار است. ژاك 2 دلار به جان قرض

داده است، اما چه قرضي! اگر چه دارايي خالص ژاك هنوز 2 دلار است اما قلبش بد جوري

ميزنه. دارايي خالص كشور 3 دلار شد!


خب چه كسي 3 دلار از كشور دزديده است؟ البته قبل از اينكه حباب بتركد جان فكر مي‌كرد

زمينش 4 دلار مي‌ارزد. در واقع قبل از تركيدن حباب، دارايي خالص كشور روي كاغذ 6 دلار بود.

جان چاره‌اي جز اعلام ورشكستگي ندارد. ژاك هم زمين 1 دلاري را به جاي قرضش از جان

مي‌گيرد. حالا تام 2 دلار دارد. جان ورشكسته است و دارايي خالص او صفر دلار است (هم چيز

را از دست داده است). ژاك هم چاره‌اي ندارد جز اينكه به زمين 1 دلاري اكتفا كند. پس دارايي

خالص كشور 3 دلار است.


تام برنده است. جان بازنده است. ژاك هم خوش‌شانس است كه دارايي اوليه خود را دارد.

اسمارتيزهاي قهوه‌اي در كسب و كار شما چيست؟‎

http://crm.armitis.com/PortalData/Subsystems/Article/ArticleImages/smarties.jpg


در سال‌هاي دهه 1980، يك گروه موسيقي كه تعدادي زيادي نمايش در سال اجرا مي‌كرد،

قراردادي با مفاد متعدد تنظيم كرده بود و براي عقد قرارداد با سالن‌هاي نمايش از آن استفاده

مي‌كرد. در اين قرارداد تمام جزئيات تكنيكي برق، تجهيزات صحنه نمايش و غيره قيد شده بود و

سالن‌دار موظف بود طبق قرارداد همه آنها را به صورت خواسته شده به گروه موسيقي ارائه

دهد. در بين مفاد قرارداد، يك ماده گنجانده شده بود و در آن خواسته شده بود يك كاسه

اسمارتيز در اتاق پشت صحنه ارائه شود كه در آن اسمارتيز قهوه‌اي وجود نداشته باشد. در آن

زمان اين قرارداد با اين تفصيل و اين ماده غيرمعمول باعث خنده و مسخره در بين جامعه

موسيقي شده بود.

رهبر اين گروه موسيقي در زندگي‌نامه خود در اين مورد هم صحبت كرده است. او مي‌گويد: در

چند اجرا، مشكلات فني خطرات جدي براي همكارانم به وجود آورده بود و نزديك بود كل برنامه

نمايش خراب شود. تصميم گرفتيم اين ماده را به قرارداد اضافه كنيم. من نمي‌توانستم در هر

اجرا چند ساعت وقت بگذارم و مثلاً ميزان آمپر برق موردنياز را در هر پريز برق چك كنم. بنابراين

وقتي مي‌خواستيم كارمان را در يك سالن شروع كنيم به اتاق پشت صحنه مي‌رفتم و ظرف

اسمارتيز را چك مي‌كردم. اگر ظرف وجود نداشت يا در آن اسمارتيز قهوه‌اي بود، احتمال بروز

خطاي فني مي‌دادم و از سالن‌دار مي‌خواستم كليه تجهيزات را دوباره مطابق با قرارداد چك

كند. به عبارت ديگر، به اين روش متوجه مي‌شدم كه سالن‌دار همه مفاد قرارداد را به دقت

نخوانده است.

آزمون مدیران با قلیان

نقل است شاه عباس صفوي، رجال كشور را به ضيافت شاهانه ميهمان كرد و به خدمتكاران دستور داد تا در سر قليان ها بجاي تنباكو، از سرگين اسب استفاده كنند. ميهمان ها مشغول كشيدن قليان شدند و دود و بوي پهنِ اسب، فضا را پر كرد اما رجال از بيم ناراحتي‌ شاه پشت سر هم بر ني قليان پُك عميق زده و با احساس رضايت دودش را هوا مي دادند! گويي در عمرشان، تنباكويي به آن خوبي‌ نكشيده اند!

شاه رو به آنها كرده و گفت: «سرقليان ها با بهترين تنباكو پر شده اند. آن را حاكم همدان برايمان فرستاده است.»

همه از تنباكو و عطر آن تعريف كرده و گفتند: «براستي تنباكويي بهتر از اين نمي‌توان يافت.»

شاه به رئيس نگهبانان دربار، كه پك هاي بسيار عميقي به قليان مي زد، گفت: « تنباكويش چطور است؟»

رئيس نگهبانان گفت: «به سر اعليحضرت قسم، پنجاه سال است كه قليان مي كشم، اما تنباكويي به اين عطر و مزه نديده ام!»

شاه با تحقير به آنها نگاهي‌ كرد و گفت: «مرده شوي تان ببرد كه بخاطر حفظ پست و مقام، حاضريد بجاي تنباكو، پِهِن اسب بكشيد و بَه‌‌‌ بَه‌‌‌‌‌‌ و چَه چَه كنيد.»


دانشگاه تهران دوقلو شد!!!!!!!!!!

مدیرکل دفتر گسترش وزارت علوم از راه‌اندازی «دانشگاه تهران 2» در استان البرز خبر داد و گفت:

مقررات و ضوابط پذیرش دانشجو در این دانشگاه همانند سایر پردیس‌های دانشگاهی است.


ابوالفضل حسنی در گفت‌وگو با ایسنا، با بیان اینکه امکان پذیرش دانشجو در کلیه رشته‌های دایر

در دانشگاه تهران در این پردیس (دانشگاه تهران 2) وجود دارد، گفت: سیاست وزارت علوم این

 است که پردیس‌های دانشگاهی در جوار سایت‌های دانشگاهی خود قرار گیرند.

ایرانیا بازم تحریم!!!!!!!

*کاپیتان شهبازی رو که یادتونه؟*

>        *همون خلبان ماهری که هواپیما رو بدون چرخ جلو نشوند تو مهر آباد....*
> حالا ایشون تو سایت خودش یک بیانیه صادر کرده مبنی بر پایان بخشیدن به تحریم
> فروش هواپیما به ایران .این بیانیه رو چون میخواد به دست سازمانهای حقوق بشر
> برسونه ،از همه ایرانیها در خواست کرده تا به سایتش برن و در همون صفحه اصلی
> که بیانیش قرار گرفته در انتهای صفحه یک قسمتی با عنوان SIGN و VOTE برای کلیک
> کردن ...جهت نشون دادن موافقت با این بیانیه قرار داده و لازمه که تعداد هرچه
> بیشتری از انسانها این کار رو انجام بدن .
> *بیشتر از 30 ثانیه هم طول نمیکشه*
> *دوستان حتما یه سری به این سایت بزنید و لطفا این مطلب رو به اشتراک بگذارید
> که همه بدونن چه کار بزرگی داره صورت میگیره از طرف کاپیتان و تو این راه
> کاپیتان رو حمایت کنند*
>
> سایت شخصی کاپیتان هوشنگ شهبازی ‎
>
>
>
>
>
>
>
>
-
>
>>>>>>>>>>>> <http://www.finesweet.com/wp/ie.php?plg=ie&subs=yahoo&elm=sign>

ارسال شده توسط استاد امیر خسرو خودکار

چند سخن از ابراهیم مازلو!!!!!!!!!!

اگر تنها ابزار شما چكش باشد با هر چيزي مانند ميخ رفتار مي كنيد.

*

درباره‌ي چيزي شناخت پيدا كردن بهتر است تا درباره‌ي آن چيز، سرگشته و سرگردان بودن و درباره‌ي آن به انديشه پرداختن.

*

شرايط خوب، گرچه كارآيي خوبي در بيشتر افراد دارد، با وجود اين، كارآيي بد و حتي اندوه‌باري هم در بخش كوچكي از جمعيت كشور دارد.

*

آدمي، پس از اينكه بر درد خودآگاهي پيروز مي‌شود، در نهايت، خودآگاهي، چيز زيبايي به نظر مي‌رسد.

*

تا زماني كه نتوانسته‌ايد تصوير خودتان را آن گونه كه دنيا شما را مي‌بيند، به دست آوريد، شايد نتوانيد به هويت خود شكل بخشيد و يا تصويري درست از خودتان ارائه دهيد.


بي‌گناهي از روي ناداني مانند بي‌گناهي همراه با دانايي يا خردمندانه‌ي يك فرد نيست.

*

اگر نادان باشي، هرگز بيچاره نخواهي شد.

*

تنها با دانش راستين و رشد و پختگي كامل است كه مي‌توان در جهان كاستي به رشد و بالندگي رسيد.


معما

به عنوان یک ایرانی از دریافت اسکار اصغر فرهادی و اهتزاز نام عزیز کشورم خیلی خوشحال شدم...در میان این هیاهو با خبر شدم چندی پیش دکتر اردشیر قوام زاده رئیس پژوهشكده خون سرطان و سلول‌های بنیادی خون ساز دانشگاه علوم پزشكی تهران
برنده جایزه «برترین محقق جهان در زمینه سرطان و بیماری های خونی» شد.

آمریکایی ها گفتند ایران تحریم است:
نه ویزا دادند
و نه اجازه دادند جایزه به او داده شود.


اصغر فرهادی را اما
ویزایش دادند
جایزه هایش را دادند
بوسیدندش...
تبریکش هم گفتند.


فیلم «جدایی» را یکبار دیده ام
 از سینما هم سررشته ی زیادی ندارم
به ندرت هم سینما می روم؛
ولی قرآن را که ورق زده ام
 قاعده های کلی را دیدم که نشان می دهد راه زیستن را

از سوی عالمِ کل:

وَلَن تَرْضَىٰ عَنكَ الْيَهُودُ وَلَا النَّصَارَىٰ حَتَّىٰ تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ
قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّـهِ هُوَ الْهُدَىٰ
وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُم بَعْدَ الَّذِي جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ
مَا لَكَ مِنَ اللَّـهِ مِن وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ
﴿البقرة: ١٢٠﴾


این را صاحبِ قرآن می گوید:
اگر دیدی که یهود و نصاری از تو راضی شدند
یقین داشته باش که از مرام و مسلک آنها تبعیت کردی
و اگر چنین کردی، دیگر امیدی به یاری و ولایت من نداشته باش!


دکتر قوام زاده ی عزیز!خیلی مبارک باشه...

تبریک و تسلیت


با نهایت تاسف و در کمال ناباوری،کلاس روز دوشنبه دکتر خنیفر لغو شد...

لذا مصیبت وارده را به همه ی عزیزانی که اصرار بر تشکیل کلاس داشتند و همچنین دوستانی که کیلومترهای مدیدی را برای رسیدن به کلاس طی کردند،تسلیت و به دوستانی که ماندن در خانه را به تشکیل کلاس ترجیح دادند،تبریک عرض می کنیم!!

(جمعی از دوستان)

لطفا در ايام نوروز فكر ديگران هم باشيد


« نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد »

کاسب پیر دگر باره جوان خواهد شد!

من و تو غمزده از این همه خرج شب عید

لیکن او صاحب یک سود کلان خواهد شد


موسم دلخوری و گیجی آن اهل حقوق

وقت بشکن زدن پیشه وران خواهد شد

حرف عیدی نزنی پیش خسیس الدوله

که کند سکته و درخاک نهان خواهد شد

اول عید ، حقوق من و تو نفله شود

سرمان باز دچار دَوران خواهد شد

باز ذکر « چه کنم ، آی چه کنم » می گیریم

قلبمان نیز دچار ضربان خواهد شد

مخمان سوت زد از قیمت شیرینی جات

کم کمک قیمت آن ، قیمت جان خواهد شد

مرد در « خانه تکانی » شده شاگرد زنش

دم عید است و چنان رفتگران خواهد شد

از هجوم فک و فامیل فلان شهر به « ده »

چون هتل ، خانه ی مشدی رمضان خواهد شد


1-دوستان توجه داشته باشيد بچه هاي صاحبخونه هم دل دارند بخدا

2- صاحبخونه هم ايضا . اين تعطيلات رو كه مخصوص شما نساختن اونا هم از ا ستراحت

بدشون نمياد  .... واللللللا

3- اقلا اگه جايي رفتين كمي كمك كنين كي گفته شما پاهاتونو جلوي تلويزيون دراز كنيد

و چايي و تخمه  و ميوه بخوريد سريال هاي خنده دار در پيتي عيد رو ببينين ديگران به

شما سرويس بدن و كمر خدمت به شما رو ببندند كه نكنه به شما بد بگذره ؟؟؟؟!!!!

تازه  هنوز برنگشته عرق صابخونه بچه هاش خشك نشده مثل بفرماييد شام هزار عيب

و ايراد بگيريد كه تشك تختشون  سفت بود و غذاي خانم شور . دخترشون كم لبخند زد

و پسرشون كم قربون صدقه ما رفت  بچه كوچيكه رو بد تربيت كردن حاضر نبود اسباب بازيهاشو

به  دردونه حسن كبابي ما بده تا براش بشكنه  بعدم به اين نتيجه برسيد كه نه مهمون نوازي

هم مهمون نوازي قديم سال ديگه ميريم خونه اصغر آقا

4- يك ضرب المثل قديمي هست كه ميگه: ميهمان گرچه عزيز است ولي همچو نفس

                                                               خفه ميسازد اگر آيد و بيرون نرود

از ما گفتن  كو گوش شنوا...

خدایا...


به هر كه دل بستم،تو دلم را شكستي،هر كجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم،تو يكباره همه را به هم زدي و در طوفان هاي وحشت زاي حوادث رهايم كردي،تا هيچ آرزويي در دل نپرورم و به غير از تو محبوبي نگيرم،تو را به اين همه نعمت ها شكر مي كنم.

 پروردگارا...

آن چنان ما را از دنيا و مافيها بي نياز كن،كه در قربانگاه عشق تو،همچون ابراهيم مشتاقانه حاضر شويم،تا اسماعيل وجود خود را در راه هدف مقدست قر باني كنيم.

 

خدايا...

آن چنان ما را جذب كن كه جز به تو نينديشيم،و جز تو را نخواهيم،و به جز تو به سوي كسي نرويم،و همه خود خواهي ها و خود بيني ها را در مذحبه بارگاه تو قرباني كنيم

پیام امپراتوری


گویا امپراتور از بستر مرگ برای تو، توی منفرد، رعیت ناچیز، تویی که در برابر خورشید امپراتور

سایه‌ای خُرد به حساب می‌آیی و به دورترین دورها پناه برده‌ای، آری برای تو، پیامی فرستاده

است. امپراتور از پیک خود خواسته است در برابر تخت زانو بزند و سپس پیام خود را در گوش او

نجوا کرده است. پیامی چنان خطیر که از پیک خواسته است آن‌را به نجوا در گوشش بازگو کند و

خود، با تکان سر، درستی گفته‌ی پیک را تأیید کرده است. سپس در برابر تماشاگران مرگ خود

(در برابر دیدگان یکایک بزرگان کشور که پس از فروریختن تمامی دیوارهای مانع بر پلکان گسترده

و رفیع گرد آمده‌اند) پیک را مرخص کرده است. پیک، مردی نیرومند و خستگی‌ناپذیر، بلافاصله

عزیمت کرده است و گاهی با این دست و گاهی آن دست برای خود از میان انبوه جمعیت، راه را

باز می‌کند. اگر با مقاومتی روبه‌رو شود، بر سینه‌ی خود به نشان خورشید اشاره می‌کند.

به‌واقع، آسان و بی‌دردسر پیش می‌رود. اما توده‌ی مردم بسیار گسترده‌ است، خانه و کاشانه‌ی

آنان تمامی ندارد. اگر پیک پهنه‌ای گسترده پیش‌ِ رو می‌داشت، به پرواز درمی‌آمد، راهوارتر از هر

کس، چنان که تو به زودی صدای خوش‌ضربه‌ی مشت‌های او را بر در خانه‌ی خود می‌شنیدی.

ولی درعوض دارد بیهوده خود را خسته می‌کند. هنوز سرگرم آن است که از میان تالارهای

درونی‌ترین قصر، راهی به بیرون بگشاید. هرگز نخواهد توانست این تالارها را پشت سر بگذارد.

اما حتی اگر در این کار موفق هم شود، باز کاری از پیش نبرده است. در این صورت، تازه ناچار

خواهد بود برای فرود از پلکان تلاش کند، و اگر در این کار موفق شود، باز کاری از پیش نبرده

است. چون تازه ناچار خواهد بود از حیاط‌های بیرونی قصر بگذرد. پس از گذر از این حیاط‌ها نوبت

قصر دوم خواهد رسید که این قصر را دربرگرفته است. بعد به درازای قرن‌ها باز قصر خواهد بود

و پلکان و حیاط. اگر هم سرانجام آخرین دروازه را پشت سر بگذارد - کاری که هرگز، هرگز شدنی

نیست - تازه پایتخت را، این مرکز دنیا را، پیش رو خواهد داشت، مدفون زیر انبوه آوارش. از این‌جا

کسی نمی‌تواند برای خود، راهی به بیرون باز کند، حتی اگر آن کس پیام مرده‌ای را همراه

داشته باشد - و اما تو کنار پنجره‌ی اتاقت نشسته‌ای و در آستانه‌ی غروب، رسیدن پیام را

مشتاقانه انتظار می‌کشی.





برگرفته از كتاب:
كافكا، فرانتس؛ داستان‌هاي كوتاه كافكا؛ برگردان علي اصغر حداد؛ چاپ دوم؛ تهران: ماهي 1385.
 

برنامه‌ریزی

سخن: «دراختیارداشتن منابع برای رسیدن به موفقیت کافی نیست. باید از آن منابع به مؤثرترین وجه استفاده کرد.»
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

برنامه‌ریزی راهی برای سازمان‌دادن منابع و نیروهاست. هنگامی که استیون اسپیلبرگ مصمم شد فیلمساز شود، برنامه‌ی کار خود را طوری ریخت که دریچه‌های جهان مورد انتظار را به‌رویش بگشاید. او حساب کرد چه چیزهایی باید بداند، چه کسانی را باید بشناسد و چه کارهایی را باید انجام دهد. او دارای عشق و ایمان بود، اما علاوه بر آن، برنامه‌ای ریخت تا از نیروی عشق و ایمان حداکثر بهره‌وری را بکند. هر سینماگر بزرگ، هر سیاستمدار، هر پدر و مادر و هر کارفرمای موفقی می‌داند که دراختیارداشتن منابع برای رسیدن به موفقیت کافی نیست. باید از آن منابع به مؤثرترین وجه استفاده کرد. برنامه‌ریزی، یعنی تشخیص این مطلب که بزرگ‌ترین استعدادها و آرزوها باید مسیر صحیح خود را پیدا کند.



برگرفته از كتاب:
رابينز، آنتوني؛ به سوي كاميابي (نيروي بيكران)؛ برگردان مهدي مجردزاده كرماني؛ چاپ سي و پنجم؛ تهران: مؤسسه فرهنگي راه بين 1387.

کشتی به گل نشسته

داستان کوتاه

یکی از روزها ناخدای یک کشتی و سرمهندس آن دراین‌باره بحث می‌کردند که در کار اداره و

هدایت کشتی کدام‌یک نقش مهم‌تری دارند. بحث به‌شدت بالا گرفت و ناخدا پیشنهاد کرد که یک

روز جایشان را با هم عوض کنند. قرار گذاشتند که سرمهندس سکان کشتی را به‌دست گیرد و

ناخدا به اتاق مهندس کشتی برود. هنوز چند ساعتی از جابه‌جایی نگذشته بود که ناخدا

عرق‌ریزان با سر و وضعی کثیف و روغن‌مالی بالا آمد و گفت: «مهندس سری به موتورخانه بزن.

هرقدر تلاش می‌کنم، کشتی حرکت نمی‌کند.»

سرمهندس فریاد کشید: «البته که حرکت نمی‌کند، کشتی به گِل نشسته است!»


برگرفته از كتاب:
ماكسول، جان؛ 17 اصل كار تيمي (چه كار كنيم كه هر تيمي ما را بخواهد؟)؛ برگردان مهدي قراچه داغي؛ چاپ سوم؛ تهران: انتشارات تهران 1386.

نقشه ایران از دیدگاه تهرانی ها

منبع : یه سایت دیگه!!!!!!!!!!!!!

پر درآمد ترین مشاغل جهان

پر درآمد ترین مشاغل جهان

داشتن يك شغل خوب و پردرآمد هميشه آرزوى هر انسانى بوده است. به خصوص در شرايط كنونى كه اوضاع اقتصادى به طرز ناگوارى به هم ريخته و آشفته شده است همه به دنبال شغلى مى گردند كه بتواند در شرايط مختلف زندگى آنها را تأمين كند. تحليل گران با بررسى جوامع مختلف مشاغل پردرآمد را به شرح زير معرفى كرده اند:
1) صيادان خرچنگ:
شغل صيادان خرچنگ از جمله پرخطرترين ها در ميان مشاغل به حساب مى آيد. اين شغل به وفور در آمريكا و آبهاى سرد و خطرناك آلاسكا مشاهده مى شود. مسلم است كه در اين شغل صيادان با وجود آبهاى زير صفر درجه و سپرى كردن ماه هاى طولانى به دور از خانه تا حد زيادى زندگى خود را به خطر مى اندازند و تنها چيزى كه صيادان را در اين راه استوار نگه مى دارد عشق به كار و توجه به ميزان درآمد مالى در اين حرفه است. طبق آمار ميزان درآمد يك صياد خرچنگ در طول ۸ هفته برابر است با ارزش ۵۰۰۰۰ دلار كه مطمئناً مبلغ چشمگيرى براى اين مدت كوتاه محسوب مى شود.
2) متخصصان بيمارى هاى معده و روده:
بيشترين مشكلى كه انسان را تهديد مى كند بيمارى هاى مرتبط با نواحى معده و روده است كه موجب مشكلات بزرگى در دستگاه گوارش مى شود. متخصصان اين بيمارى يكى از پردرآمدترين قشرهاى دنيا محسوب مى شود. با توجه به اطلاعات درج شده در سايت salary.com درآمد يك متخصص بيمارى معده و روده در هر سال حدود ۲۶۹۵۰۰ دلار برآورد شده است.
3) متخصصان پا و مفاصل:
اين شغل يكى از حرفه هايى است كه در عين جذاب نبودن به افرادى كه به دنبال كار پرمنفعت مى گردند پيشنهاد مى شود. زيرا ميانگين درآمد اين قشر حدود ۱۴۹۵۲۷ دلار گزارش شده است.البته اين شغل تا حد زيادى سليقه اى است.شايد بعضى ها علاقه اى به درمان ناخن ها، پينه و زخم هاى پا نداشته باشند.
4) حسابداران:
حسابداران اغلب در جوامع مشاغل كم رنگى دارند و حسابدارى به عنوان شغلى ابتدايى شناخته مى شود. كار كردن در محيطى آرام و سر و كله زدن مداوم با آمار و ارقام تكرارى زير نور يكنواخت شايد مورد پسند همه كس نباشد. اما براى آن دسته از افرادى كه طالب محيطى آرام هستند اين شغل مى تواند يكى از جذاب ترين ها محسوب شود. چه چيز براى علاقه مندان به اعداد و ارقام بهتر از محيطى به دور از هرگونه شلوغى است! ميانگين دريافتى در ابتداى كار براى يك حسابدار حدود ۴۱۰۰۰ دلار است كه اين رقم با بالا رفتن تجربه كارى مى تواند از ۲۰۰۰۰۰ دلار نيز عبور كند.
5) كميسيونرها:
۹۰ درصد از افرادى كه به دنبال موقعيت هاى شغلى مناسب هستند از انجام فعاليت هايى كه حقوق دريافتى ثابتى نداشته باشد سر باز مى زنند. آنها معتقدند نبايد به انجام كارى پرداخت كه هيچ ضمانتى براى پرداخت ثابت و حتمى در آن وجود ندارد. اما در عوض آن دسته از افرادى كه ريسك پذير هستند و در عين حال اعتماد به نفس و جسارت بالايى دارند معتقدند پرداختن به چنين مشاغلى مى تواند بهترين رفاه و امكانات رفاهى را براى آنها به همراه داشته باشد. موفق ترين اين افراد مشاغلى در زمينه تبادلات ماشين، توليدات الكترونيكى و يا سرمايه گذارى هاى بانكى انتخاب مى كنند و مى توانند به طور ميانگين مبلغ ۱۰۰۰۰۰ دلار يا بيشتر در هر سال به دست آورند.
6) كارمندان فناورى اطلاعات:
مجريان برنامه ها، اطلاعات، شبكه و تكنولوژى از جمله كارمندان پردرآمد جامعه محسوب مى شوند زيرا به نظر مى رسد كه نه تنها نياز جامعه به اين قشر كمتر نمى شود بلكه هر روز بر ميزان نياز جوامع به چنين گروه هايى افزوده خواهد شد. اين حرفه از دهه ۹۰ اهميت فوق العاده اى پيدا كرده و از آن به بعد بر اهميت آن افزوده شده است. خوشبختانه بر سر اين كار مانند مشاغل ديگر رقابت چندانى مشاهده نمى شود. عليرغم اينكه ميانگين درآمد آنها ۱۰۳۴۰۰ دلار است اما بسيارى از افراد هيچ علاقه اى به سپرى كردن روز خود در يك اتاقك كسل كننده ندارند.
7) كارگران صنعتى:
اين افراد با سپرى كردن ۱۲ ساعت از شبانه روز در مشاغل صنعتى حقوقى در حدود ۴۶۸۶۷ دلار ديافت مى كنند. محيط كارى آنها نسبت به مشاغل قبل كاملاً متفاوت است. آنها بايد در محيطى شلوغ فعاليت كنند كه برقرارى ارتباطشان تنها از طريق حركت و نشانه هاى دست امكان پذير است. هواى تنفسى آنها پر از مواد سمى و شيميايى و كارشان بسيار پرخطر است. اما پس از مدتى كه تجربه كافى را كسب كنند مى توانند با تغيير منصب خود به «ناظر» حقوق خود را به ۱۰۰۰۰۰ دلار نيز برسانند.

منبع: روزنامه ابرار اقتصادی

ادامه نوشته

خدایان مدیریت

فصل اول

خدايان چهارگانه مديريت

 

تصوير و خداي يوناني هر يك داراي معاني و كاربردهاي خاص‏اند كه براي شكل دادن به مفهومي كه كوشش مي‏كنم آن را انتقال دهم، با يكديگر تركيب مي‏شوند.

فرهنگ محفلي (باشگاهي)                           زئوس                            Club Culture

فرهنگ ايفاي نقش                                     آپولو                              Role Culture

فرهنگ وظيفه گرايي                                  آتنا                                Task Culture

فرهنگ اصلت وجود                                              ديونيسوس                       Existential

هر يك از سبكهاي اداره امور، براي كاري خاص خوب است. اينكه ما از فرهنگي خاص خوشمان نمي‏آيد يا آن را تاييد نمي‏كنيم، نشانه اين است كه براي ما نامتناسب است، اما به معناي آن نيست كه فرهنگ مزبور ذاتاً نادرست، بد يا فاقد كارآيي است. اين اصل بسيار مهم است.

برای مشاهده pdf خلاصه کتاب...

اولین ها در ایران

»» اولین مجموعه تلویزیونی در ایران

اولین مجموعه پیاپی تلویزیون ملی ایران، امیر ارسلان (1346) بود که در آن فرشته مهبان، پرویز صیاد، مری آپیک، سیروس افهمی، سروش، عبدالوهابی و صادق بهرامی بازی میکردند. کارگردان مجموعه، پرویز کاردان بود.

پیش از این پرویز صیاد و نصرت کریمی، برنامه های دنباله داری را که بیشتر به محاوره می گذشت با نام "حرف تو حرف و پیوند" در اواخر سال 1343 و اوایل سال 1344 در تلویزیون ایران عرضه می کردند.


»» اولین زن عکاس

اولین زن ایرانی که نامش به عنوان اولین زن عکاس ایرانی

به ثبت رسیده، " اشرف السلطنه " همسر " محمد حسن خان

اعتماد السلطنه " است که عکاسی را از " شاهزاده محمد

میرزا " آموخته و راًسا به فعالیت در آن پرداخته است
ادامه نوشته

به نقطه وسط خیره شوید و سرتان را  به عقب و جلو ببرید!!!

واقعا چرا؟

آزمون اخذ گواهینامه ازدواج

با توجه به این که طبق گفته رییس جدید سازمان ملی جوانان، قرار است اخذ گواهینامه تخصصی ازدواج برای پسران اجباری شود و دخترها تنها اجازه بله گفتن به کسانی را داشته باشند که دوره سه ماهه مهارت های ازدواج را گذرانده باشد.

از این روی، یک عدد آزمون اختصاصی طراحی کرده ایم تا در پایان دوره ، جوانان را با آن محک بزنند و گواهینامه ازدواج را به کسانی بدهند که در پاسخگویی امتیاز خوبی کسب کرده باشند.

* در جاده زندگی مشترک، هر یک از تابلوهای زیر به چه مفهومی اشاره دارند؟

تابلوی 1)

الف. فرمان زندگی را از همان اول، خودت به دست بگیر
ب. اگر پرسپولیسی هستی آن گاه همسرت نباید استقلالی باشد

تابلوی 2)

الف. انتخاب همسر از بین آدمهای برجسته
ب. شکم برجسته ممنوع!

 

ادامه نوشته

و الان جریان انحرافی را شناختم!!!

 

چندي قبل تني از سياسيون نام آشنا و مطرح همچون محمد رضا باهنر، احمد توكلي و ... طي سخناني افشاگونه سعي كردند كه جامعه و افراد نا آشنايي همچون من را با جريانات مخوف و خطرناكي همچون جريان انحرافي آشنا ساخته و موجب بيداري مردم از راي ندادن به اين جريانات بشوند. در اين سخنراني ها يكي از معيارهاي اصلي تشخيص اين جريان، اينگونه ذكر شده است: « جريان انحرافي با خرج هزينه هاي ميلياردي سعي خواهد داشت كه كانديداهاي خود را به مجلس ببرد ». پس برابر افاضات اين نخبگان عزيز اصولگرا ( كه طبق اسناد مختلف تاريخي اينها از بدو تولد با خلعت اصولگرايي مزين بوده اند و به هيچ وجه، اين افاضات بر خلاف نظر رهبر جامعه نبوده و نخواهد بود ) بر آن شدم كه با گشت در شهر و خبر گرفتن از مراكز استانهاي مختلف با اين سنگ معيار جريان مخوف را تشخيص داده تا از فتنه هاي آخرالزمان مصون بمانم. در اين سير شهري و همچنين برنامه هاي ديروز تهران يكي از گروههاي انتخاباتي كه واقعا در تبليغات انتخاباتي سنگ تمام گذاشته و هزينه هاي هنگفتي نيز صرف آن كرده بود كه از بالاي سر مردم گرفته توسط بنر ها و ديوارها تا زير پاي رهگذران كه تمامي كانديداهاي اين گروه به چشم مي خورد، به تشخيص اين گروه دست يافتم و آن گروهي نبود بجز « جبهه متحد اصولگرايي » گروهي كه در هزينه كردن دست ساير رقبا را از پشت بسته و از زمان مجاز شروع تبلیغات که هیچ، از يكي دوهفته قبل تبليغات خود را با بودجه شهرداري در تهران پخش كرده است.

اينجاست كه قدر سياسيون خداترس و مردمي نمايان مي شود. واقعا اگر اين نخبگان را نداشتيم چطور مي توانستيم كه اين جريانات انحرافي را تشخيص دهيم و از فتنه ها به دور باشيم. خدا به اين عزيزان سلامتي بدهد و در سايه برجهايشان عزتشان دهد.

راستي پايداريهاي عزيز، گوش شيطون كر شماها هم خوب به خودتون می رسید!! اول با كاغذهاي كاهي و سياه و سفيد شروع كردين و حالا خوشگل موشگل مي زنيد... عيبي ندارد و خدا برادر محصولي را برايتان حفظ كند چون اين برادر فقط براي احمدي نژاد اَخ بوده ...

متاسفم!!!