شکر خدا که با همه روسیاهی ام...زهرا مرا برای حسینش خریده است

حالا که قسمتم شد بین بود و نبودم و تمام بود و نبودها...و به لطف و مدد پروردگار منان توفیق سفر به بهشت زمینی خدا،کربلای حسین را داشته باشم،راستش ابتدا قلم برداشتم تا بنویسم از حال و احوال درونی ام. اما...همین که دست به سیاهی کلمات بردم، دیدم قلم میان عظمت نام حسین گم می شود...ترجیح دادم خودمانی تر بنویسم:
اول از همه قربون آقا امام رضا....راست می گن" پنجره فولاد رضا برات کربلا میده"....الآن که خالصانه تر نگاه می کنم، امضای امام رضا رو پای تنها خواسته ی لحظه ی تحویل سال امسالم می بینم...قربون آقا امام رضا.
دوم باورم نمی شه که واقعا آیا لیاقت این رو داشتم که امام حسین طلبیده و عازم این سفر شدم...خصوصا اینکه تنم میلرزه وقتی یادم میاد که میگن برات سفر کربلا از دستان خود امام حسین گرفته میشه.یعنی کل سفر یه طرف،همین که امام حسین منت سرت بذاره و با تمام بار گناهات قبولت کنه یه طرف...امیدوارم لایق این حضور باشم و زنگار دلم رو به زیارت کربلای امام حسین صیقل دهم و وجود ناچیزم را با کیمیای حرم امیرالمومنین ارزشمند سازم.

سوم(آرزویی خارج از بودجه ی سازمان عدل خدا) ما یک شب جمعه در کربلا هستیم...به روایتی میگن شب های جمعه حضرت زهرا و امام زمان در حرم امام حسین حضور دارن.مشتاق دیدار هستم.
(حرف گنده تر از دهانم)اینکه به هرحال شرایط و اوضاع اونجا به گونه ایست که گاهی ناگزیرم برای اندیشیدن به نبودن....خلاصه اگه اونقدر لایق بودیم که بر اثر عملیات وهابیون شهید شدیم،که اون دنیا حتما منتظر و مشتاق دیدنتون هستم و در غیر این صورت...
چهارم(سوغاتی شما) بین الحرمین فاصله بین "عشق" است تا "عاشقی"...چنانچه قابل باشم ان شاءالله در این فاصله ی متبرک نائب الزیاره همه ی شما دوستان و همکلاسی های بزرگوارم هستم. وهمچنین نمازی به نیابت شما زیر گنبد امام حسین.
و در آخر
از دوست و برادر و همسفر خوبم آقا هادی بابت زحماتی که کشید تشکر میکنم.امیدوارم بتونم جبران کنم.
ما ان شاءالله جمعه عازم هستیم و چون توفیق خداحافظی و طلب حلالیت از کلیه عزیزان به صورت حضوری حاصل نشد،از همه دوستان خوبم خواهش میکنم اگر دلی را شکستم،اگر حرف بدی زدم و خصوصا اگر غرورم باعث رنجش کسی شد،از همه عاجزانه طلب حلالیت دارم.مخصوصا ۲ نفر که دلم میخواد حتما حلالم کنن.
یا حق!
التماس دعای عاقبت به خیری...