X
تبلیغات
وبلاگicon
بچه های مدیریت

 
تاريخ : سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393
AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

اين ماجراي واقعي در مورد شخصي به نام نظرعلي طالقاني است که در زمان ناصرالدين شاه طلبه اي در مدرسه مروي تهران بود و بسيار بسيار آدم فقيري بود. آن قدر فقير بود که شب ها مي رفت دوروبر حجره هاي طلبه ها مي گشت و از توي آشغال هاي آن ها چيزي براي خوردن پيدا مي کرد.يک روز نظرعلي به ذهنش مي رسد که براي خدا نامه اي بنويسد.نامه ي او در موزه ي گلستان تهران تحت عنوان "نامه اي به خدا" نگهداري مي شود.

مضمون اين نامه :

بسم الله الرحمن الرحيم
خدمت جناب خدا !
سلام عليکم اينجانب بنده ي شما هستم.از آن جا که شما در قران فرموده ايد: "ومامن دابه في الارض الا علي الله رزقها"
هيچ موجود زنده اي نيست الا اينکه روزي او بر عهده ي من است.»من هم جنبنده اي هستم از جنبندگان شما روي زمين.
در جاي ديگر از قرآن فرموده ايد: "ان الله لا يخلف الميعاد"
مسلما خدا خلف وعده نميکند.
بنابراين اينجانب به جيزهاي زير نياز دارم :
1-همسري زيبا ومتدين.2-خانه اي وسيع.۳-يک خادم.4-يک کالسکه و سورچي.5-يک باغ.6-مقداري پول براي تجارت.7-لطفا بعد از هماهنگي به من اطلاع دهيد.
مدرسه مروي-حجره ي شماره ي ۱۶- نظرعلي طالقاني
نظرعلي بعد از نوشتن نامه با خودش فکر کرد که نامه را کجا بگذارم؟
مي گويد، مسجد خانه ي خداست.پس بهتره بگذارمش توي مسجد.
مي رود به مسجد امام در بازار تهران(مسجد شاه آن زمان) نامه را در مسجد در يک سوراخ قايم ميکنه و با خودش ميگه: حتما خدا پيداش ميکنه!
او نامه را پنجشنبه در مسجد مي ذاره.
صبح جمعه ناصرالدين شاه با درباري ها مي خواسته به شکار بره.
کاروان او ازجلوي مسجد مي گذشته، از آن جا که به قول پروين اعتصامي
"نقش هستي نقشي از ايوان ماست آب و باد وخاک سرگردان ماست"
ناگهان به اذن خدا يک بادتندي شروع به وزيدن مي کنه نامه ي نظرعلي را روي پاي ناصرالدين شاه مي اندازه. ناصرالدين شاه نامه را مي خواند و دستور مي دهد که کاروان به کاخ برگردد. او يک پيک به مدرسه ي مروي مي فرستد، و نظرعلي را به کاخ فرا مي خواند. وقتي نظرعلي را به کاخ آوردند ،دستور مي دهد همه وزرايش جمع شوند و مي گويد:نامه اي که براي خدا نوشته بودند،
ايشان به ما حواله فرمودند.پس ما بايد انجامش دهيم.و دستور مي دهد همه ي خواسته هاي نظرعلي يک به يک اجراء شود



ارسال توسط سید جاوید حسینی
 
تاريخ : پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392


سالی
نوروز
بی‌چلچله بی‌بنفشه می‌آید،
‌جنبش ِ سرد ِ برگ ِ نارنج بر آب
بی گردش ِ مُرغانه‌ی رنگین بر آینه
سالی
نوروز
بی‌گندم ِ سبز و سفره می‌آید،
بی‌پیغام ِ خموش ِ ماهی از تُنگ ِ بلور
بی‌رقص ِ عفیف ِ شعله در مردنگی.
سالی
نوروز
همراه به درکوبی مردانی
سنگینی‌ بار ِ سال‌هاشان بر دوش:
تا لاله‌ی سوخته به یاد آرد باز
نام ِ ممنوع‌اش را
وتاقچه گناه
دیگربار
با احساس ِ کتاب‌های ممنوع
تقدیس شود.
در معبر ِ قتل ِ عام
شمع‌های خاطره افروخته خواهد شد.
دروازه‌های بسته
به ناگاه
فراز خواهدشد
دستان اشتیاق از دریچه ها دراز خواهد شد
لبان فراموشی به خنده باز خواهدشد
وبهار
درمعبری از غریو
تاشهر
خسته
پیش باز خواهدشد
سالی
آری
بی گاهان
نوروز
چنین آغاز خواهدشد



ارسال توسط فاضل نجفی
 
تاريخ : دوشنبه نوزدهم اسفند 1392

این روزها چه بی تابم و تب شعری دارم

                               با جمع دلهره ها شب شعری دارم

گوشه ی اتاق را گزیده ام چاره چیست؟!

                             دل غم و غصه را چاره ای جز اشک نیست..!

بارها این شیشه را باران ،شست..

                            یارا دل را با چه خواهی شست؟!

اشک را اهل پاک بازان وسیله ای دانند برای تزکیه!

                          اشک مراببین..؟با این زلالی ،دل را نشست...!

دلم ، بی تاب روزهای خوش است..!

                         ببین..؟!دلم برای روزهای عید خوش است..

دلم..؟سال ها با این روزها آغاز شده..!

                         هیچ دلخوشی ای به این روزها نشده!

بـــــــــاز بیقراری تورا دلیلی نیست..!

                        این دلتنگی ها را گریزی نیست..

شاعر : ماهان



ادامه مطلب...
ارسال توسط ماهان عباسی
 
تاريخ : شنبه دهم اسفند 1392

بچه که بودیم...

جاده ها خراب بود...

نیمکت مدرسه ها خراب بود...

شیرای آب خراب بود!

زنگای در خونه ها خراب بود! 

ولی آدما سالم بودن...

چقدر زود دیر می شود و ما ، دیر متوجه این هستیم...!

 



ارسال توسط ماهان عباسی
 
تاريخ : جمعه بیست و پنجم بهمن 1392
مردم شهری که همه در آن می لنگند...
به کسی که راست راه می رود می خندند..!
انسان عادت دارد چیزی را که نمی فهمد مسخره کند...!!!



ارسال توسط ماهان عباسی
 
تاريخ : سه شنبه بیست و دوم بهمن 1392

مي‌گويند در کشور ژاپن مرد ميليونري زندگي مي‌کرد که از درد چشم خواب بچشم نداشت و براي مداواي چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزريق کرده بود اما نتيجه چنداني نگرفته بود. 
وي پس از مشاوره فراوان با پزشکان و متخصصان زياد درمان درد خود را مراجعه به يک راهب مقدس و شناخته شده مي‌بيند 
وي به راهب مراجعه مي‌کند و راهب نيز پس از معاينه وي به او پيشنهاد کرد .... که مدتي به هيچ رنگي بجز رنگ سبز نگاه نکند. 
وي پس از بازگشت از نزد راهب به تمام مستخدمين خود دستور ميدهد با خريد بشکه‌هاي رنگ سبز تمام خانه را با سبز رنگ‌آميزي کند. 
همينطور تمام اسباب و اثاثيه خانه را با همين رنگ عوض مي‌کند. 
پس از مدتي رنگ ماشين ، ست لباس اعضاي خانواده و مستخدمين و هر آنچه به چشم مي‌آيد را به رنگ سبز و ترکيبات آن تغيير مي‌دهد و البته چشم دردش هم تسکين مي‌يابد. 
بعد از مدتي مرد ميليونر براي تشکر از راهب وي را به منزلش دعوت مي نمايد. 
راهب وقتي به محضر بيمارش مي‌رسد از او مي پرسد آيا چشم دردش تسکين يافته؟ 
مرد ثروتمند نيز تشکر کرده و مي‌گويد :" بله . اما اين گرانترين مداوايي بود که تاکنون داشته." 
مرد راهب با تعجب به بيمارش مي‌گويد بالعکس اين ارزانترين نسخه‌اي بوده که تاکنون تجويز کرده‌ام. 
براي مداواي چشم دردتان، تنها کافي بود عينکي با شيشه سبز خريداري کنيد و هيچ نيازي به اين همه مخارج نبود. 
براي اين کار نمي‌تواني تمام دنيا را تغيير دهي، بلکه با تغيير چشم اندازت (نگرش) مي‌تواني دنيا را به کام خود درآوري. 
تغيير دنيا کار احمقانه اي است اما تغيير چشم‌اندازمان (نگرش) ارزان‌ترين و موثرترين روش مي‌باشد.



ارسال توسط فاضل نجفی
 
تاريخ : چهارشنبه شانزدهم بهمن 1392
ارسال توسط فاضل نجفی
 
تاريخ : یکشنبه ششم بهمن 1392



ارسال توسط فاضل نجفی
 
تاريخ : یکشنبه ششم بهمن 1392
تغییر دمای بدن در زمان احساسات مختلف...

در زمان عاشقی بیشترین انرژی
و در زمان افسردگی کمترین دما ثبت گردیده است.

یعنی عشق با زندگی و
افسردگی با مرگ برابری می کند.!!!




ارسال توسط فاضل نجفی
 
تاريخ : جمعه چهارم بهمن 1392
ارسال توسط سید جاوید حسینی
 
تاريخ : چهارشنبه بیستم آذر 1392
خوابـگاه دخــتـران ( شب )

سکـانس اول: (دخــتر «شبنم» نامی با چـند کتـاب در دسـتش وارد واحــد دوستش «لالـه» می شود و او را در حــال گریه می بیــنـد.)

شبنم:ِ وا!... خاک بـرسرم! چــرا داری مثــل ابـر بهـار گریـه می کـنی؟!

لالـه: خـدا منـو می کشـت این روزو نـمی دیدم. (همچـنان به گریـه ی خود ادامــه می دهـد.)

شبنم: بگـو ببـینم چی شـده؟

لالـه: چی می خواســتی بشـه؟ امروز نـتیجه ی امتـحان <آمار> رو زدن تــو بُــرد. منــی که از 6 مـاه قبـلش کتابامـو خورده بــودم، مـنی که بـه امیـد 20 سر جلـسه ی امتحــان نشـسته بودم، دیــدم نمــره ام شـده 19!!!!!! ( بر شـدت گریه افزوده می شــود)
شبنم: (او را در آغــوش می کشـد) عزیـزم... گـریه نـکن. می فهـممت. درد بـزرگیــه! (بغـض شبنم نیز می ترکـد) بهتـره دیگـه غصه نخـوری و خودتـو برای امتحـان فـردا آمـاده کنـی. درس سخت و حجیــمیـه. می دونی کـه؟

لالـه: (اشک هایش را آرام آرام پـاک می کنـــد) آره. می دونـم! امـا من اونقــدر سـر ماجـرای امـروز دلم خـون بـود و فقط تونـستم 8 دور بخـونم! می فهـمی شبنم؟فقط 8 دور... (دوبـاره صـدای گریـه اش بلـند می شود) حالا چه جــوری سرمـو جلوی نـازی و دوستـاش بلـند کنـم؟!!

شبنم: عزیزم... دیگــه گریه نکن. من و شهــره هم فقط 7 - 8 دور تـونســتیم بخـونیم!  گریـه نکن دیـگه. فکـر کردن به ایـن مســائل کـه می دونـم سخــته، فایده ای نـداره و مشــکلـی رو حـل نـمی کنـه.

لالـه: نـمی دونـم. چـرا چنـد روزیـه که مثـل قدیم دلـم به درس نـمیره. مثـلاً امـروز صبــح، ساعـت 5/7 بیـدار شـدم. باورت مـیشه؟!

(در همیــن حال، صـدای جیــغ و شیـون از واحـد مجـاور به گوش می رسـد. اسـترس عظیـمی وجـودِ شبنم و لالـه را در بر می گیــرد! دخـتری به نـام «فرشــته» با اضـطراب وارد اتـاق می شـود.)

شبنم: چی شـده فرشــتـه؟!

فرشــته: (با دلهــره) کمـک کنیـد... نـازی داشت واسـه بیــستمـین بـار کتــابشـو می خـوند که یـه دفعــه از حـال رفت!

شبنم: لابــد به خـودش خیلی سخــت گرفته.

فرشــته: خب، منــم 19 بـار خونـدم. این طـوری نـشدم! زود باشیــد، ببـریـمش دکتــر.

(و تمــام ساکنـین آن واحـد، سراسیـمه برای یاری «نــازی» از اتـاق خارج می شـونـد. چـراغ ها خامـوش می شود.)

خوابــگاه پســران (شـب)

سکــانـس دوم: (در اتـاقی دو پـسر به نـام های «مهـدی» و «آرمــان» دراز کشــیده انـد. مهـدی در حال نصـب برنـامه روی لپ تـاپ و آرمـان مشغــول نوشــتـن مطالبی روی چـند برگـه است. در هـمین حـال، هم واحدی شـان، «میـثــاق» در حـالی که به موبایـلش ور می رود وارد اتــاق می شـود)

میثـــاق: مهـدی... شایـعه شـده فـردا صبــح امتـحان داریـم.

مهـدی: نـه! راســته. امتـحان پایــان تــرمه.

میثــاق: اوخ اوخ! مــن اصـلاً خبـر نـداشـتم. چقـدر زود امتـحانا شـروع شــد.

مهـدی: آره... منــم یه چنـد دقـیقه پیـش فهمـیدم. حالا چیــه مگـه؟! نگـرانی؟

میثــاق: مـن و نـگرانی؟ عمــراً!! (بـه آرمــان اشــاره می کنـد) وای وای نیگــاش کـن! چه خرخـونیــه این آقـا آرمـان! ببیــن از روی جـزوه های زیـر قابلمــه چه نـُـتی بـر می داره!!

آرمـــان: تـو هم یه چیزی میگــیا! ایـن برگـه های تقـلبه کـه 10 دقیـقــه ی پیـش شـروع به نـوشتـنــش کردم. بچه های  کلاس مـا که مثـل بچه های  شما پایـه نیســتن. اگـه کسی بهت نـرسوند، بایــد یه قوت قلــب داشته باشی یا نـه؟ کار از محکـم کاری...

مـهدی: (همچــنان که در لپ تاپــش سیــر می کنـد) آرمــان جـون... اگه واسـت زحمـتی نیست چنـد تا برگـه واسه مـنم بنـویس. دستـت درست!

در همیـن حــال، صـدای فریـاد و هیاهـویی از واحـد مجـاور بلـند می شود. پسـری به نـام «رضـا» با خوشحـالی وسط اتـاق می پـرد)

میـثــاق: چـت شده؟ رو زمــین بنـد نیـستی!

رضــا: پرسپولیس همین الان دومیشم خورد!!!

مهـدی:اصلا حواسم نبود.توپ تانک فشفشه..... .!!!
و تمــام ساکنیـن آن واحـد، برای دیـدن ادامـه ی مسـابقـه به اتاق مجـاور می شتـابنـد. چراغ هـا روشــن می مانند



ارسال توسط سید جاوید حسینی
 
تاريخ : پنجشنبه شانزدهم آبان 1392

ای که بر دلها امیری یاحسین

آگه از ما فی الضمیری یاحسین

اسم تو شیرین ترین ذکر دل است

تو کریمی تو مجیری یا حسین

هر کجا در غفلت و وقت گنه

وای اگر دستم نگیری یاحسین

شهادت سید وسالار شهیدان آقا اباعبدالله الحسین و یاران باوفایش تسلیت باد.

 



ارسال توسط مهمان
 
تاريخ : شنبه چهارم آبان 1392
با حضور ابوالفضل قاسمی



ارسال توسط مهمان
 
تاريخ : چهارشنبه یکم آبان 1392

خجسته باد نام خداوند، نيکوترين آفريدگاران

که تو را آفريد.

از تو در شگفت هم نمي توانم بود

که ديدن بزرگيت را، چشم کوچک من بسنده نيست...

مور، چه مي داند که بر ديواره ي اهرام مي گذرد

يا بر خشتي خام...

تو، آن بلندترين هرمي که فرعونِ تخيّل مي تواند ساخت

و من، آن کوچکترين مور، که بلنداي تو را در چشم نمي تواند داشت ...



<الحـــمدلله الذی جعلنا من المتمسّکین بولایة امیرالمومنین علی بن ابیطالب (ع) >



ارسال توسط سید جاوید حسینی
 
تاريخ : جمعه دوازدهم مهر 1392

 

برای لحظاتی به تصویر زیر به دقت نگاه کنید …

 

به نظر شما قطار در حال حرکت به سمت راست می باشد، یا در حال حرکت به سمت چپ ؟

لطفاً پس از مشاهده تصویر،جهت ملاحظه نتیجه، به توضیحات درج شده، در ادامه مطلب توجه فرمائید.

 

 

 

 



ادامه مطلب...
ارسال توسط سید جاوید حسینی
 
تاريخ : شنبه شانزدهم شهریور 1392

تغییر نام پردیس قم دانشگاه تهران به پردیس فارابی دانشگاه تهران

هیات امنای دانشگاه تهران با تغییر نام پردیس قم دانشگاه تهران به پردیس فارابی دانشگاه تهران و نیز تغییر نام دانشکده‌های پردیس موافقت کرد.


به گزارش ایسنا، در بند 22 صورتجلسه هیات امنای دانشگاه تهران آمده است: « هیأت امنا به استناد بند «ب» ماده 20 قانون برنامه پنجم توسعه، با تغییر عنوان « پردیس قم دانشگاه تهران » به « پردیس فارابی دانشگاه تهران » و همچنین تغییر عنوان دانشکده‌های پردیس مذکور از « دانشکده مدیریت » به « دانشکده مدیریت و حسابداری »، «دانشکده فقه و فلسفه » به « دانشکده الهیات » و « دانشکده فنی » به « دانشکده مهندسی » بدون ایجاد بار مالی و تشکیلاتی جدید موافقت کرد».

شایان ذکر است، ابونصر فارابی حکیم و فیلسوف شیعه مذهب در سال 250 در وسیج نزدیک فاراب ترکستان به دنیا آمد. وی در جوانی ذوق تحقیق و فراگیری فلسفه داشته و در طلب استاد و راهنما از این دارالعلم به آن دارالعلم رهسپار بوده و کاری جز مطالعه و مقصدی جز علم نداشته است.





ارسال توسط فاضل نجفی
 
تاريخ : شنبه شانزدهم شهریور 1392

ای که به قم قدر و بها داده ای / کشور ما را تو صفا داده ای

نام تو بر قلب صفا می دهد / روضه تو بوی رضا(ع)می دهد

میلاد حضرت فاطمه معصومه(س) بردوستداران حضرتش مبارک باد . . .

  

گویند تمام عروسک های دنیا یتیم می شدند٬ اگر دختری وجود نداشت!

 

روز دختر گرامی باد...



ارسال توسط سید جاوید حسینی
 
تاريخ : دوشنبه چهارم شهریور 1392
ساخت و سازهای تابستانی در پردیس

محوطه سازی اطراف دو خوابگاه پسران : از جمله ساخت زمین چمن مصنوعی به مساحت 2000 متر مربع كه امید است تا مهر ماه آماده بهره برداری شود. همچنین در محوطه سازی بین دو خوابگاه قرار است وسایل ورزشی نصب گردد.

5- احداث یادمان شهدا : یادمان شهدای پردیس با سازه فلزی درحال احداث است كه تا هفته اول شهریور آماده بهره برداری خواهدشد.

6- بهره برداری از خوابگاه دختران : پیش بینی می شود این ساختمان كه درمجاورت خوابگاه فعلی دختران قراردارد در نیمسال دوم سال جاری آماده بهره برداری شود. خوابگاه مذكور 4400 متر مربع زیربنا دارد. ظرفیت این خوابگاه 316 نفر و در سه طبقه می باشد.

7- نوسازی و تجهیز تالار ایت ا... حكیم : ظرفیت این تالار 600 نفر خواهد بود. این تالار به سیستم گرمایشی- سرمایشی، نورپردازی و صوت تجهیز خواهد شد.



ادامه مطلب...
ارسال توسط فاضل نجفی
 
تاريخ : چهارشنبه شانزدهم مرداد 1392

با حضور آقای مهدی روغنی ...



ارسال توسط مهمان
 
تاريخ : سه شنبه پانزدهم مرداد 1392

رشتهظرفیت رشته ها در مقطع کارشناسی سال 92

10096

حقوق

50

10099

زبان و ادبيات عربي

۳۰

10109

فلسفه

۳۰

10112

الهيات و معارف اسلامي - علوم قران وحديث

۳۰

10114

الهيات و معارف اسلامي -فقه و مباني حقوق اسلامي

۳۰

22052

حسابداري

۳۰

22059

مديريت بازرگاني

۳۰

22062

مديريت دولتي

۳۰
جمع۲۱۰


ورود رشته های مدیریت بازرگانی و حسابداری به مقطع کارشناسی در پردیس...

منبع : وبلاگ اداره آموزش



   



ارسال توسط فاضل نجفی